الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني

38

الهيات در نهج البلاغه (فارسى)

بنابراين اگر محور بحث در مطالب توحيدى « اللَّه » باشد ( كه جهان‌بينى اسلام و همهء اديان آسمانى از آن درك مىشود ) و وجود « اللَّه » و اوصاف كمالاتش شناخته شود ، همهء جهالتهاى مشركان و گمراهيهاى كسانى كه به خدايانى غير از « اللَّه » معتقد شده‌اند ، مرتفع مىگردد و چون اصل وجود « اللَّه » در قلمرو انديشه‌ها راه يابد ، آنگاه مفاد اين آيه مىتواند تحقّق يابد كه : قُل يا أَهلَ الكِتابِ تَعالَوا إِلى كَلِمَةٍ سَواءٍ بَينَنا وَ بَينَكُم أَلّا نَعبُدَ إِلَّا اللَّه وَ لا نُشرِكَ بِه شَيئاً وَ لا يَتَّخِذَ بَعضُنا بَعضاً أَرباباً مِن دونِ اللَّهِ . « 1 » و تمام مطلب همين است كه غير خدا پرستش نشود و غير خدا را ، بدون اينكه خدا به آنها ولايتى داده باشد ، ارباب و صاحب‌اختيار خود نگيرند ، چنان كه يهود و نصارى ، احبار و رهبانهاى خود را ارباب خويش گرفتند ، و چنان كه در زمان ما رهبران به‌اصطلاح ملّى و انقلابى ، حزب يا رژيمى غير الهى را مىپذيرند و آن را حاكم مىدانند . حاصل سخن در باب اسم جلاله ( اللَّه ) و اوصافى كه در كلام براى آن آورده مىشود و فرق آن با اسماءُالحسناى ديگرِ خداوند اين است كه گاهى توصيف شيئى براى تعيين و تميز آن شىء از ساير افرادى است كه مفهوم كلّى موصوف بر آنها صادق است و گاهى هم توصيف آن به اين ملاحظه نيست چون مفهوم لفظ يا شخص معيّن است و يا مفهومى است كه مصداقش منحصر به فرد است بلكه براى اين توصيف مىشود كه همان مفهوم و مسمّاى معيّن يا منحصر به فرد به نحو تفصيل معرّفى گردد و التفات و توجّه به اوصافش حاصل آيد ، و دليل اين تفصيل ، همان اجمالى

--> ( 1 ) . آل عمران ( 3 ) آيهء 64 .